الملا فتح الله الكاشاني

207

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

و انا و على من نور واحد و انا كالشمس و على كالقمر مصدق اينقول است و در بحر الحقايق آورده كه وجه تسميهء آن حضرت بنور آن است كه اول چيزى كه حقتعالى بنور كرم از ظلمت كده عدم به فضاى عالم آورد نور وى بود بنا بر حديث اول كه اول ما خلق اللَّه نورى و بعد از آن عالم را براى ظهور او موجود گردانيد كه لولاك لما خلقت الافلاك و در شرح نصوص مذكور است كه اصل منشأ و معاد جملهء خلايق حضرت حقيقة الحقايق است و آن حقيقة محمدى و نور احمدى است صلَّى اللَّه عليه و آله كه صورة واحد حضرت احدى است و جامع كمالات الهى و سبحانى است و واضع ميزان همهء مراتب اعتدالات ملكى و حيوانى و انسانى آن حضرتست و عالم و عالميان صور و اجزاى تفصيل او و آدم و آدميان مسخر براى تكميل او و اليه الاشارة بقوله صلَّى اللَّه عليه و آله انا سيد ولد آدم و من دونه تحت لوائى * ( يَهْدِي بِه اللَّه ) * توحيد ضمير به جهت آنست كه مراد بنور و كتاب مبين يكى است و يا آنكه در حكم واحد است يعنى راه مينمايد خداى بنور و كتاب كه عبارت از قرآنست و يا بمحمد صلَّى اللَّه عليه و آله و قرآن * ( مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَه ) * آن را كه پيروى كند خوشنودى او را بوسيلهء ايمان و عمل صالح * ( سُبُلَ السَّلامِ ) * راه هاى سلامتى از عذاب كه آن راه دار السلام است كه جنت نعيم است و گويند كه سلام نام حقتعالىست يعنى طريق موصله بجانب جناب احديت كه موجب سلامتى از آفاتست و رسيدن بدرجات عاليات و آن شرايع اسلام است * ( وَيُخْرِجُهُمْ ) * و بيرون ميآورد ايشان را * ( مِنَ الظُّلُماتِ ) * از تاريكىهاى انواع كفر يا شك يا جهل * ( إِلَى النُّورِ ) * بروشنايى ايمان يا يقين * ( بِإِذْنِه ) * باراده و توفيق خود * ( وَيَهْدِيهِمْ ) * و راه مينمايد ايشان را بوسيلهء ادله و ازاحه عله و تمكين الطاف و توفيق * ( إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ) * به راهى راست كه نزديكترين راهها است به حق و مؤدى به آن و آن راه اسلام است كه در آن هيچ اعوجاجى و كجى نيست بعد از آن از حال نصارى اخبار ميفرمايد كه * ( لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ ) * بدرستى كه كافر شدند آنان كه * ( قالُوا ) * گفتند كه * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ) * او مسيح است كه پسر مريم است قايل اينقول از فرق نصارى يعقوبيه‌اند و بطلان قول ايشان همين بس كه قايلند به آنكه مريم مادر مسيح است چه اين موجب حدوث ولد است و حادث الوهيت را نشايد و نيز مادر اقدم است پس إله او نتواند بود و اگر است و اصغر چگونه ميتواند اكبر باشد و گويند كه نصارى قايل اين قول نبودند اما چون كه مذهب ايشان مؤدى به اين بود از حيثيت آنكه اعتقاد داشتند به آنكه عيسى به خودى